غزل شمارهٔ 2714
Toggle stanza 1چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
11
چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
خلاصه او است در اشیاء تو دیدی
22
چه دارد عقلها پیشش ز دانش
برابر با سری کش پا تو دیدی
33
منورتر به هر دو کون ای دل
ز حلقه خاص او هیجا تو دیدی
44
به مانندش ز اول تا به آخر
بگو آخر کی دیدهست یا تو دیدی
55
در آن گوهر نبودهست هیچ نقصان
اگر هستت خیال آنها تو دیدی
66
به پیش خدمتش اندر سجودند
از آن سوی حجاب لا تو دیدی
77
خدیو سینه پهن و سروبالا
نه بالا است و نی پهنا تو دیدی
88
شهی کش جن و انس اندر سجودند
همه رویش در آن رعنا تو دیدی
99
ورا حلمی که خاک آن برنتابد
چنان حلمی در استغنا تو دیدی
1010
ز وصف تلخ خود زهرا یکی وصف
به لعل شکر و زهرا تو دیدی
1111
ز فرمان کردنش سوی سماوات
نهاده نردبان بالا تو دیدی
1212
چنان لؤلؤ به تابانی و خوبی
که او را هست جان لالا تو دیدی
1313
کسی خود این شبه فانی دون را
از او خواهد چنین کالا تو دیدی
1414
به نرمی در هوای هرزه آبی
و یا آن عشق چون خارا تو دیدی
1515
برونم جمله رنج و اندرون گنج
بدین وصف عجب ما را تو دیدی
1616
خداوند شمس دین را در دو عالم
به ملک و بخت او همتا تو دیدی
1717
ز بهر آتش ای باد صبا تا
رسانی خدمتی از ما تو دیدی
1818
چو خاک سنب اسب جبرئیل است
همه تبریزیان احیا تو دیدی

