غزل شمارهٔ 1111
Toggle stanza 1روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
11
روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر
22
هر بستهای که باشد امروز برگشاید
دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر
33
هر بیدلی ز دلبر انصاف خود بیابد
هر تشنهای نشیند بر آب حوض کوثر
44
هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی
کامروز بزم عامست این را به عاشقان بر
55
یک ساغر لطیفی کز غایت لطیفی
گویی همه شرابست خود نیست هیچ ساغر
زمین

