غزل شمارهٔ 2350
Toggle stanza 1آمد مه و لشکر ستاره
11
آمد مه و لشکر ستاره
خورشید گریخت یک سواره
22
آن مه که ز روز و شب برون است
کو چشم که تا کند نظاره
33
چشمی که مناره را نبیند
چون بیند مرغ بر مناره
44
ابر دل ما ز عشق این مه
گه گردد جمع و گاه پاره
55
چون عشق تو زاد حرص تو مرد
بیکار شوی هزارکاره
66
چون آخر کار لعل گردد
بیکار نبودهست خاره
77
گر بر سر کوی عشق بینی
سرهای بریده بر قناره
88
مگریز درآ تمام بنگر
زنده شده گشتگان دوباره
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دنیا جیفه است و اهل دنیا
اکثر چو سگان جیفه خواره
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 7
ای گشته دلم هزار باره
از تیغ غمت هزار پاره
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 856
چون کشته شدم هزار باره
بر من به چه میکشی کناره
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 734
ماییم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2356
ای گشته دلت چو سنگ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2357

