Toggle stanza 1
دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد
1
دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد
دل من از جنون نمی‌خسبد
2
مرغ و ماهی ز من شده خیره
کاین شب و روز چون نمی‌خسبد
3
پیش از این در عجب همی‌بودم
کآسمان نگون نمی‌خسبد
4
آسمان خود کنون ز من خیره است
که چرا این زبون نمی‌خسبد
5
عشق بر من فسون اعظم خواند
جان شنید آن فسون نمی‌خسبد
6
این یقینم شدست پیش از مرگ
کز بدن جان برون نمی‌خسبد
7
هین خمش کن به اصل راجع شو
دیده راجعون نمی‌خسبد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور