غزل شمارهٔ 44
شاعر: رومی
Toggle stanza 1در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا
11
در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا
ابروی او گره نشد، گرچه که دید صد خطا
22
چشم گشا و رو نگر، جرم بیار و خو نگر
خوی چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا
33
من ز سلام گرم او، آب شدم ز شرم او
وز سخنان نرم او، آب شوند سنگها
44
زهر به پیش او ببر، تا کندش به از شکر
قهر به پیش او بنه، تا کندش همه رضا
55
آب حیات او ببین، هیچ مترس از اجل
در دو در رضای او، هیچ ملرز از قضا
66
سجده کنی به پیش او، عزت مسجدت دهد
ای که تو خوار گشتهای، زیر قدم چو بوریا
77
خواندم امیر عشق را، فهم بدین شود تو را
چونک تو رهن صورتی، صورت توست ره نما
88
از تو دل ار سفر کند، با تپش جگر کند
بر سر پاست منتظر، تا تو بگوییش بیا
99
دل چو کبوتری اگر، میبپرد ز بام تو
هست خیال بام تو، قبله جانش در هوا
1010
بام و هوا توی و بس، نیست روی بجز هوس
آب حیات جان توی، صورتها همه سقا
1111
دور مرو سفر مجو، پیش تو است ماه تو
نعره مزن که زیر لب، میشنود ز تو دعا
1212
میشنود دعای تو، میدهدت جواب او
کای کر من کری بهل، گوش تمام برگشا
1313
گر نه حدیث او بدی، جان تو آه کی زدی
آه بزن که آه تو، راه کند سوی خدا
1414
چرخ زنان بدان خوشم، کآب به بوستان کشم
میوه رسد ز آب جان، شوره و سنگ و ریگ را
1515
باغ چو زرد و خشک شد، تا بخورد ز آب جان
شاخ شکسته را بگو، آب خور و بیازما
1616
شب برود بیا به گه، تا شنوی حدیث شه
شب همه شب مثال مه، تا به سحر مشین ز پا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
خاصه که در گشاید و گوید «خواجه اندرآ»
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 45
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 47
گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
تا که بهارِ جانها تازه کُند دل تو را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 51

