غزل شمارهٔ 412
Toggle stanza 1آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
11
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
22
و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگندِ من و توبهام اشکست کجاست
33
و آنک جانها به سحر نعرهزنانند از او
و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست
44
جانِ جانست وگر جای ندارد چه عجب
اینکه جا میطلبد در تنِ ما هست کجاست
55
غمزهی چشم بهانهست و زانسو هوسیست
و آنک او در پس غمزهست دلم خَست کجاست
66
پردهی روشنِ دل بست و خیالات نمود
و آنک در پرده چنین پردهی دل بست کجاست
77
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست

