Toggle stanza 1
چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
1
چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
میان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم
2
همی‌خوریم می جان به حضرت سلطان
چنانک بی‌لب و ساغر نخست می خوردیم
3
خراب و مست به ساقی جان همی‌گوییم
برآر دست که ما دست‌ها برآوردیم
4
بیار نقل که ما نقل کرده‌ایم این سو
بیار باده احمر که زار و رخ زردیم
5
بکن سلام که تسلیم ابتلای توییم
بپرس گرم که افسرده دم سردیم
6
جوابمان دهد آن ساقیم که نوش خورید
که ما به نورفشانی چو مه جوامردیم
7
تو ملک کدکن وهب لی بگو سلیمان وار
که ما به منع عطا مور را نیازردیم
8
ز هجر و فرقت ما درد و غم بسی دیدیم
درآی در بر ما ما دوای هر دردیم
9
دل آر خسته به خار جفا و گل بستان
چه تحفه آری ماورد را که ما وردیم
10
اگر ز مونس و جفتان خود جدا ماندی
بیا که در کرم و حسن لطف ما فردیم
11
اگر تو کار نکردی و مفلسی از خیر
بیا که کار چو تو صد هزار ما کردیم
12
بیار اشک چو مشتاق و گرد را بنشان
که روی ماه نبینیم تا در این گردیم
13
خمش گزاف مینداز مهره اندر طاس
به ما گذار که ما اوستاد این نردیم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور