غزل شمارهٔ 699
شاعر: رومی
Toggle stanza 1بیچاره کسی که می ندارد
11
بیچاره کسی که می ندارد
غوره به سلف همیفشارد
22
بیچاره زمین که شوره باشد
وین ابر کرم بر او نبارد
33
باری دل من صبوح مستست
وام شب دوش میگزارد
44
گفتم به صبوح خفتگان را
پامزد ویم که سر برآرد
55
امروز گریخت شرم از من
او بر کف مست کی نگارد
66
ساقیست گرفته گوشم امروز
یک لحظه مرا نمیگذارد
77
جام چو عصاش اژدها شد
بر قبطی عقل میگمارد
88
خاموش و ببین که خم مستان
چون جام شریف میسپارد
زمین

