غزل شمارهٔ 2002
شاعر: رومی
Toggle stanza 1تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
11
تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
آنچ ممکن نبود در کف او امکان بین
22
آهن اندر کف او نرمتر از مومی بین
پیش نور رخ او اختر را پنهان بین
33
نم اندیشه بیا قلزم اندیشه نگر
صورت چرخ بدیدی هله اکنون جان بین
44
جان بنفروختی ای خر به چنین مشتریی
رو به بازار غمش جان چو علف ارزان بین
55
هر کی بفسرد بر او سخت نماید حرکت
اندکی گرم شو و جنبش را آسان بین
66
خشک کردی تو دماغ از طلب بحث و دلیل
بفشان خویش ز فکر و لمع برهان بین
77
هست میزان معینت و بدان میسنجی
هله میزان بگذار و زر بیمیزان بین
88
نفسی موضع تنگ و نفسی جای فراخ
می جان نوش و از آن پس همه را میدان بین
99
سحر کردهست تو را دیو همیخوان قل اعوذ
چونک سرسبز شدی جمله گل و ریحان بین
1010
چون تو سرسبز شدی سبز شود جمله جهان
اتحادی عجبی در عرض و ابدان بین
1111
چون دمی چرخ زنی و سر تو برگردد
چرخ را بنگر و همچون سر خود گردان بین
1212
ز آنک تو جزو جهانی مثل کل باشی
چونک نو شد صفتت آن صفت از ارکان بین
1313
همه ارکان چو لباس آمد و صنعش چو بدن
چند مغرور لباسی بدن انسان بین
1414
روی ایمان تو در آیینه اعمال ببین
پرده بردار و درآ شعشعه ایمان بین
1515
گر تو عاشق شدهای حسن بجو احسان نی
ور تو عباس زمانی بنشین احسان بین
1616
لابه کردم شه خود را پس از این او گوید
چونک دریاش بجوشد در بیپایان بین

