غزل شمارهٔ 2356
Toggle stanza 1ماییم قدیم عشق باره
11
ماییم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره
22
نظارگیان ملول گشتند
ماند این دم گرم شعله خواره
33
چون چرخ حریف آفتابیم
پنهان نشویم چون ستاره
44
انگشت نما و شهره گشتیم
چون اشتر بر سر مناره
55
از ما بنماند جز خیالی
و آن نیز برفت پاره پاره
66
مردان طریق چاره جستند
با هستی خود نبود چاره
77
در آتش عشق صف کشیدند
چون آهن و مس و سنگ خاره
88
مردانه تمام غرق گشتند
اندر دریای بیکناره
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دنیا جیفه است و اهل دنیا
اکثر چو سگان جیفه خواره
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 7
ای گشته دلم هزار باره
از تیغ غمت هزار پاره
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 856
چون کشته شدم هزار باره
بر من به چه میکشی کناره
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 734
آمد مه و لشکر ستاره
خورشید گریخت یک سواره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2350
ای گشته دلت چو سنگ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2357

