غزل شمارهٔ 377
Toggle stanza 1آن را که در آخرش خری هست
11
آن را که در آخرش خری هست
او را به طواف رهبری هست
22
بازار جهان به کسب برپاست
زین در همه خارش و گری هست
33
تا خارششان همیکشاند
هر جای که شور یا شری هست
44
در یم صدفی قرار گیرد
کاو را به درونه گوهری هست
55
اما صدفی که دُر ندارد
در جُستن دُرش معبری هست
66
گه در یم و گاه سوی ساحل
در جُستن قطرهاش سری هست
77
خاموش و طمع مکن سکینه
آن راست سکون که مخبری هست

