غزل شمارهٔ 823
شاعر: رومی
Toggle stanza 1عمر بر اومید فردا میرود
11
عمر بر اومید فردا میرود
غافلانه سوی غوغا میرود
22
روزگار خویش را امروز دان
بنگرش تا در چه سودا میرود
33
گه به کیسه گه به کاسه عمر رفت
هر نفس از کیسه ما میرود
44
مرگ یک یک میبرد وز هیبتش
عاقلان را رنگ و سیما میرود
55
مرگ در ره ایستاده منتظر
خواجه بر عزم تماشا میرود
66
مرگ از خاطر به ما نزدیکتر
خاطرِ غافل، کجاها میرود
77
تن مَپرور، زانک قربانیست تن
دل بپرور، دل به بالا میرود
88
چرب و شیرین کم ده این مردار را
زانک تن پرورد، رُسوا میرود
99
چرب و شیرین ده ز حکمت روح را
تا قوی گردد که آن جا میرود
1010
حکمتت از شَه صَلاح الدین رِسد
آنکِ چون خورشید، یکتا میرود
زمین

