غزل شمارهٔ 511
Toggle stanza 1همچو گل سرخ برو دست دست
11
همچو گل سرخ برو دست دست
همچو میی خلق ز تو مست مست
22
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جست جست
33
غیرت تو گفت برو راه نیست
رحمت تو گفت بیا هست هست
44
لطف تو دریاست و منم ماهیش
غیرت تو ساخت مرا شست شست
55
مرهم تو طالب مجروحهاست
نیست غم ار شست توام خست خست
66
ای که تو نزدیکتر از دم به من
دم نزنم پیش تو جز پست پست
77
گرچه یکی یوسف و صد گرگ بود
از دم یعقوب کرم رست رست
88
مست همه گرد در این شهر ما
دزد و عسس را شه ما بست بست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بیتو حرام است به خلوت نشست
حیف بود در به چنین روی بست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 39
نیم شبی سیم برم نیم مست
نعرهزنان آمد و در در نشست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 69
بازرسیدیم ز میخانه مست
بازرهیدیم ز بالا و پست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 516
ای ز بگه خاسته سر مست مست
مست شرابی و شراب الست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 517

