غزل شمارهٔ 1113
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ای جان جان جانها جانی و چیز دیگر
11
ای جان جان جانها جانی و چیز دیگر
وی کیمیای کانها کانی و چیز دیگر
22
ای آفتاب باقی وی ساقی سواقی
وی مشرب مذاقی آنی و چیز دیگر
33
ای مشعله یقین را وی پرورش زمین را
وی عقل اولین را ثانی و چیز دیگر
44
ای مظهر الهی وی فر پادشاهی
هر صنعتی که خواهی تانی و چیز دیگر
55
هر گون غرایبی را هر بوالعجایبی را
هر غیب و غایبی را دانی و چیز دیگر
66
زان عشق همچو افیون لیلی کنی و مجنون
ای از سنات گردون سانی و چیز دیگر
77
ای نور صدرها را اومید صبرها را
بر اوج ابرها را رانی و چیز دیگر
88
ای فخر انبیا را وی ذخر اولیا را
وی قصر اجتبا را بانی و چیز دیگر
99
ای گنج مغفرت را وی بحر مرحمت را
من غیر درگهت را شانی و چیز دیگر
1010
چشمی که غیر رویت بیند ز بهر زینت
باشد در این جریمت زانی و چیز دیگر
1111
ای اصل اصل مبدا وی دستگیر فردا
گشتم به دست سودا عانی و چیز دیگر
1212
پرست این دهانم بر غیر تو نخوانم
چون هست غیر گوشت فانی و چیز دیگر
زمین

