غزل شمارهٔ 1790

شاعر: رومی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دلدار من در باغ دی می‌گشت و می‌گفت ای چمن
1
دلدار من در باغ دی می‌گشت و می‌گفت ای چمن
صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من
2
گفتم صلای ماجرا ما را نمی‌پرسی چرا
گفتا که پرسش‌های ما بیرون ز گوش است و دهن
3
گفتم ز پرسش تو بحل باری اشارت را مهل
گفت از اشارت‌های دل هم جان بسوزد هم بدن
4
گفتم که چونی در سفر گفتا که چون باشد قمر
سیمین بر و زرین کمر چشم و چراغ مرد و زن
5
گشتن به گرد خود خطا الا جمال قطب را
او را روا باشد روا کو ره رو است اندر وطن
6
هم ساربان هم اشتران مستند از آن صاحب قران
ای ساربان منزل مکن جز بر در آن یار من
7
ای عشرت و ای ناز ما ای اصل و ای آغاز ما
آخر چه داند راز ما جان حسن یا بوالحسن
8
ای عشق تو در جان من چون آفتاب اندر حمل
وی صورتت در چشم من همچون عقیق اندر یمن
9
چون اولین و آخرین در حشر جمع آید یقین
از تو نباشد خوبتر در جمله آن انجمن
10
مجنون چو بیند مر تو را لیلی بر او کاسد شود
لیلی چو بیند مر تو را گردد چو مجنون ممتحن
11
در جست و جوی روی تو در پای گل بس خارها
ای یاس من گوید همی‌اندر فراقت یاسمن
12
گر آفتاب روی تو روزی‌دهِ ما نیستی
ذرات کونین از طمع کی باز کردندی دهن
13
حیوان چو قربانی بود جسمش ز جان فانی بود
پس شرحه‌های گوشتش زنده شود زین بابزن
14
آتش بگوید شرحه را سر حیاتات بقا
کای رسته از جان فنا بر جان بی‌آزار زن
15
نعره زنند آن شرحه‌ها یا لیت قومی یعلمون
گر نعره‌شان این سو رسد نی گبر ماند نی وثن
16
نی ترس ماند در دلی نی پای ماند در گلی
لبیک لبیک و بلی می‌گوی و می‌رو تا وطن
17
هست این سخن را باقیی در پرده مشتاقیی
پیدا شود گر ساقیی ما را کند بی‌خویشتن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن

شد در نوا هر بلبلی بر شاخ سرو و نارون

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1541

خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین

ور بایدت سرو روان، آن میر خوبان را ببین

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1544

بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.

دشمن چو بینی ناتوان لاف از بروت خود مزن

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 15

هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن

مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1795

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن

صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1796

آن شاخ خشک است و سیه‌هان ای صبا بر وی مزن

ای زندگی باغ‌ها وی رنگ بخش مرد و زن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1801

بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن

ای نقش او شمع جهان ای چشم من او را لگن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1803

با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن

چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1804

با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من

بیگانه می باشم چنین با عشق از دست فتن

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1808

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور