غزل شمارهٔ 1667
Toggle stanza 1من ز وصلت چون به هجران می روم
11
من ز وصلت چون به هجران می روم
در بیابان مغیلان می روم
22
من به خود کی رفتمی او می کشد
تا نپنداری که خواهان می روم
33
چشم نرگس خیره در من ماندهست
کز میان باغ و بستان می روم
44
عقل هم انگشت خود را می گزد
زانک جان این جاست و بیجان می روم
55
دست ناپیدا گریبان می کشد
من پی دست و گریبان می روم
66
این چنین پیدا و پنهان دست کیست
تا که من پیدا و پنهان می روم
77
این همان دست است کاول او مرا
جمع کرد و من پریشان می روم
88
در تماشای چنین دست عجب
من شدم از دست و حیران می روم
99
من چو از دریای عمان قطرهام
قطره قطره سوی عمان می روم
1010
من چو از کان معانی یک جوم
همچنین جو جو بدان کان می روم
1111
من چو از خورشید کیوان ذرهام
ذره ذره سوی کیوان می روم
1212
این سخن پایان ندارد لیک من
آمدم زان سر به پایان می روم

