غزل شمارهٔ 428
شاعر: رومی
Toggle stanza 1این چنین پابند جان میدان کیست
11
این چنین پابند جان میدان کیست
ما شدیم از دست این دستان کیست
22
عشق گردان کرد ساغرهای خاص
عشق میداند که او گردان کیست
33
جان حیاتی داد کوه و دشت را
ای خدایا ای خدایا جان کیست
44
این چه باغست این که جنت مست اوست
وین بنفشه و سوسن و ریحان کیست
55
شاخ گل از بلبلان گویاترست
سرو رقصان گشته کاین بستان کیست
66
یاسمن گفتا نگویی با سمن
کاین چنین نرگس ز نرگسدان کیست
77
چون بگفتم یاسمن خندید و گفت
بیخودم من میندانم کان کیست
88
میدود چون گوی زرین آفتاب
ای عجب اندر خم چوگان کیست
99
ماه همچون عاشقان اندر پیش
فربه و لاغر شده حیران کیست
1010
ابر غمگین در غم و اندیشه است
سر پرآتش عجب گریان کیست
1111
چرخ ازرق پوش روشن دل عجب
روز و شب سرمست و سرگردان کیست
1212
درد هم از درد او پرسان شده
کای عجب این درد بیدرمان کیست
1313
شمس تبریزی گشادهست این گره
ای عجب این قدرت و امکان کیست
زمین

