غزل شمارهٔ 2030
شاعر: رومی
Toggle stanza 1گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
11
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
گفتی خوشی تو بیما زین طعنهها گذر کن
22
گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت
کس بیتو خوش نباشد رو قصه دگر کن
33
گفتی ملول گشتم از عشق چند گویی
آن کس که نیست عاشق گو قصه مختصر کن
44
در آتشم در آبم چون محرمینیابم
کنجی روم که یا رب این تیغ را سپر کن
55
گستاخمان تو کردی گفتی تو روز اول
حاجت بخواه از ما وز درد ما خبر کن
66
گفتی شدم پریشان از مفلسی یاران
بگشا دو لب جهان را پردر و پرگهر کن
77
گفتی کمر به خدمت بربند تو به حرمت
بگشا دو دست رحمت بر گرد من کمر کن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 654
ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2031
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2040
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2042

