غزل شمارهٔ 2466
Toggle stanza 1ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
11
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
ای که چو آفتاب و مه دست کرم گشادهای
22
صبح که آفتاب خود سر نزدهست از زمین
جام جهان نمای را بر کف جان نهادهای
33
مهدی و مهتدی توی رحمت ایزدی توی
روی زمین گرفتهای داد زمانه دادهای
44
مایه صد ملامتی شورش صد قیامتی
چشمه مشک دیدهای جوشش خنب بادهای
55
سر نبرد هر آنک او سر کشد از هوای تو
ز آنک به گردن همه بستهتر از قلادهای
66
خیز دلا و خلق را سوی صبوح بانگ زن
گرچه ز دوش بیخودی بیسر و پا فتادهای
77
هر سحری خیال تو دارد میل سردهی
دشمن عقل و دانشی فتنه مرد سادهای
88
همچو بهار ساقیی همچو بهشت باقیی
همچو کباب قوتی همچو شراب شادهای
99
خیز دلا کشان کشان رو سوی بزم بینشان
عشق سوارهات کند گرچه چنین پیادهای
1010
ذره به ذره ای جهان جانب تو نظرکنان
گوهر آب و آتشی مونس نر و مادهای
1111
این تن همچو غرقه را تا نکنی ز سر برون
بند ردا و خرقهای مرد سر سجادهای
1212
باده خامشانه خور تا برهی ز گفت و گو
یا حیوان ناطقی جمله ز نطق زادهای
1313
لطف نمای ساقیا دست بگیر مست را
جانب بزم خویش کش شاه طریق جادهای

