غزل شمارهٔ 116
Toggle stanza 1ای سخت گرفته جادوی را
11
ای سخت گرفته جادوی را
شیری بنموده آهوی را
22
از سحر تو احولست دیده
در دیده نهادهای دوی را
33
بنمودهای از ترنج آلو
کی یافت ترنج آلوی را
44
سحر تو نمود بره را گرگ
بنموده ز گندمی جوی را
55
منشور بقا نموده سحرت
طومار خیال منطوی را
66
پر باد هدایتست ریشش
از سحر تو جاهل غوی را
77
سوفسطاییم کرد سحرت
ای ترک نموده هندوی را
88
چون پشه نموده وقت پیکار
پیلان تهمتن قوی را
99
تا جنگ کنند و راست آرند
تقدیر و قضای مستوی را
1010
سوفسطایی مشو خمش کن
بگشای زبان معنوی را

