غزل شمارهٔ 713
Toggle stanza 1ساقی زان می که میچریدند
11
ساقی زان می که میچریدند
بفزای که یارکان رسیدند
22
مهمان بفزود می بیفزا
زان خنب که اولیا چشیدند
33
زان می که ز بوش جمله ابدال
در خلق پدید و ناپدیدند
44
ای ساقی خوب شکرلله
کان روی نکوت را بدیدند
55
ای آتش رخت سوز عشاق
در عشق تو رختها کشیدند
66
ای پرده فروکشیده بنگر
کز عشق چه پردهها دریدند

