غزل شمارهٔ 510
شاعر: رومی
Toggle stanza 1باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
11
باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
22
سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
33
گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست
44
دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
55
در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ
در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست
66
بلبل نالنده به گلشن به دشت
طوطی گوینده شکرخا خوشست
77
تابش تسبیح فرشتهست و روح
کاین فلک نادره مینا خوشست
88
چونک خدا روفت دلت را ز حرص
رو به دل آور دلِ یکتا خوشست
99
از تو چو انداخت خدا رنجِ کار
رو به تماشا که تماشا خوشست
1010
گفت: «تماشای جهان عکسِ ماست
هم برِ ما باش که با ما خوشست»
1111
عکس در آیینه اگرچه نکوست
لیک خود آن صورت احیا خوشست
1212
زردی رو عکس رخ احمرست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست
1313
نورِ خداییست که ذرّات را
رقصکنان بیسر و بیپا خوشست
1414
رقص در این نور خرد کن کز او
تحت ثری تا به ثریا خوشست
1515
ذره شدی بازمرو که مشو
صبر و وفا کن که وفاها خوشست
1616
بس کن چون دیده ببین و مگو
دیده مجو دیده بینا خوشست
1717
مفخر تبریز شهم شمس دین
با همه فرخنده و تنها خوشست

