غزل شمارهٔ 820
شاعر: رومی
Toggle stanza 1هر چه آن خسرو کند شیرین کند
11
هر چه آن خسرو کند شیرین کند
چون درخت تین که جمله تین کند
22
هر کجا خطبه بخواند بر دو ضد
همچو شیر و شهدشان کابین کند
33
با دم او میرود عین الحیات
مرده جان یابد چو او تلقین کند
44
مرغ جانها با قفسها برپرند
چونک بنده پروری آیین کند
55
عالمی بخشد به هر بنده جدا
کیست کو اندر دو عالم این کند
66
گر به قعر چاه نام او بری
قعر چه را صدر علیین کند
77
من بر آنم که شکرریزی کنم
از شکر گر قسم من تعیین کند
88
کافری گر لاف عشق او زند
کفر او را جمله نور دین کند
99
خار عالم در ره عاشق نهاد
تا که جمله خار را نسرین کند
1010
تو نمیدانی که هر که مرغ اوست
از سعادت بیضهها زرین کند
1111
بس کنم زین پس نهان گویم دعا
کی نهان ماند چو شه آمین کند

