Toggle stanza 1
ای دیده ز نم زبون نگشتی
1
ای دیده ز نم زبون نگشتی
وی دل ز فراق خون نگشتی
2
وی عقل مگر تو سنگ جانی
چون مایه صد جنون نگشتی
3
این یک هنرت هزار ارزد
کز عشق به هر فسون نگشتی
4
لیک از تو شکایت است دل را
کز ناله چو ارغنون نگشتی
5
ز اندیشه دوست بو نبردی
ز اندیشه خود فزون نگشتی
6
زان گرم نگشته‌ای ز خورشید
کز خانه تن برون نگشتی
7
چون گردش آفتاب دیدی
ماننده ذره چون نگشتی
8
چون آب حیات خضر دیدی
چون صافی و آبگون نگشتی
9
مرغ زیرک به پای آویخت
شکر است که ذوفنون نگشتی
10
زان درس جماد علم آموخت
تو مردم یعلمون نگشتی
11
شمس تبریز جان جان‌ها
ز اول بده ای کنون نگشتی

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور