غزل شمارهٔ 611
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
11
ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
وی نفس جفاپیشه هنگام وفا آمد
22
بنگر به سوی روزن بگشای در توبه
پرداخته کن خانه هین نوبت ما آمد
33
از جرم و جفاجویی چون دست نمیشویی
بر روی بزن آبی میقات صلا آمد
44
زین قبله به یاد آری چون رو به لحد آری
سودت نکند حسرت آنگه که قضا آمد
55
زین قبله بجو نوری تا شمع لحد باشد
آن نور شود گلشن چون نور خدا آمد

