Toggle stanza 1
گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
1
گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم
2
گفتم که در این بازی ما را سببی سازی
گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم
3
هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند
من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم
4
بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده
کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم
5
آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش
وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور