غزل شمارهٔ 1825
شاعر: رومی
Toggle stanza 1من طربم طرب منم زهره زند نوای من
11
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
22
عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
فاش کند چو بیدلان بر همگان هوای من
33
ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
44
من سر خود گرفتهام من ز وجود رفتهام
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
55
آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من
66
یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من
77
تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من
88
باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من
99
ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من
1010
بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
بر کف پیر من بنه از جهت رضای من
1111
گفت که باده دادمش در دل و جان نهادمش
بال و پری گشادمش از صفت صفای من
1212
پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
نیست در آن صفت که او گوید نکتههای من
1313
ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
راح بود عطای او روح بود سخای من
1414
باده توی سبو منم آب توی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من
1515
از کف خویش جستهام در تک خم نشستهام
تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من
1616
شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من
زمین

