غزل شمارهٔ 804
شاعر: رومی
Toggle stanza 1صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
11
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
این دل خسته مجروح مرا جان آرند
22
عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب
ای بسا سیل که از دیده گریان آرند
33
خنک آن روز خوشا وقت که در مجلس ما
ساقیان دست تو گیرند و به مهمان آرند
44
صوفیان طاق دو ابروی تو را سجده برند
عارفان آنچ نداری بر تو آن آرند
55
چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی
آدم کافر و ابلیس، مسلمان آرند
66
بت پرستان رخ خورشید تو را گر بینند
بر قد و قامت زیبای تو ایمان آرند
77
شمهای گر ز تو در عالم علوی برسد
قدسیان رقص بر این گنبد گردان آرند
88
گر بدین عاشق دلسوخته مسکینی
شکری زان لب چون لعل بدخشان آرند
99
جان و دل هر دو فدای شکرستان تو باد
آب حیوان چو از آن چاه زنخدان آرند
1010
شمس تبریز اگر بلبل باغ ارمی
باش تا قوت تو از روضه رضوان آرند
زمین

