غزل شمارهٔ 1650
شاعر: رومی
Toggle stanza 1خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
11
خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
22
عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام
سنقر دانه نیم ایبک بند دامم
33
از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان
گر من آن را قدح خاص ندانم عامم
44
غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین
تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم
55
ملخ حکم تو تا مزرعهام را بچرید
گر نگردم تلف تو علف ایامم
66
ساقی صبر بیا رطل گرانم درده
تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم
77
گوییم شپشپی و چون پشه بیآرامی
چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم
88
همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم
همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم
99
مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال
شکر غیر تو بود در سر من سرسامم
1010
به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو
کام و ناکام بود لذت آن در کامم
1111
خبر رشک تو می آرد اشک تر من
نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم

