غزل شمارهٔ 1038
Toggle stanza 1به حسن تو نباشد یار دیگر
11
به حسن تو نباشد یار دیگر
درآ ای ماه خوبان بار دیگر
22
مرا غیر تماشای جمالت
مبادا در دو عالم کار دیگر
33
بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز
اگر بودی چو تو عیار دیگر
44
چو خورشید جمالت روی بنمود
ز هر ذره شنو اقرار دیگر
55
زهی دریا که آگندی ز گوهر
که هر قطره نمود انبار دیگر
66
به یک خانه دو بیمارند و عاشق
منم بیمار و دل بیمار دیگر
77
خدایا هر دو را تیمار کردی
ولیکن ماند آن تیمار دیگر
88
چه داند جان منکر این سخن را
که او را نیست آن دیدار دیگر
99
که منکر گفت سنایی خود همینست
سنایی گفت نی خروار دیگر
1010
بدان خروار تو خروار منگر
گشا دو چشم عیسی وار دیگر
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

