غزل شمارهٔ 829
Toggle stanza 1هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
11
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
هر چه کشت افزاست آتش چون بود
22
نقشهایی که نگارد آن نگار
عقل آن را جز که مفرش چون بود
33
شربتی را کو به مست خود دهد
جز لطیف و پاک و دلکش چون بود
44
کشتی شش گوشهست این شش جهت
بحر بیپایان در این شش چون بود
55
نرگس چشمی کز این بحر آب یافت
در شناس بحر اعمش چون بود
66
چون گشادی یافت چشمی در رضا
از سخط هر لحظه اخفش چون بود
77
هین خموش و از خمول حق بترس
مؤمن اقبال مرعش چون بود

