غزل شمارهٔ 1275
Toggle stanza 1چون بزند گردنم سجده کند گردنش
11
چون بزند گردنم سجده کند گردنش
شیر خورد خون من ذوق من از خوردنش
22
هین هله شیرِ شکار ! پنجه ز من برمدار
هین که هزاران هزار منّتِ آن بر منش
33
پخته خورد پختهخوار خام خورد عشقِ یار
خام منم ای نگار که نتوان پختنش
44
ای تو دهلزن به قل بنده تو را چون دهل
در تو درآویخته همچو دهل میزنش
55
گوشِ همه سرخوشان عشق کشد کشکشان
عشقِ تو داوودِ توست موم شده آهنش
66
دل همه مال و عقار خرج کند در قمار
چونک برهنه شود چرخ دهد مخزنش
77
دل ز سخن مال مال خواست زدن پر و بال
پرتو نور کمال کرد چنین الکنش

