غزل شمارهٔ 1822
Toggle stanza 1ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
11
ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
جور مکن که بشنود شاد شود حسود من
22
بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را
وه که چه شاد می شود از تلف وجود من
33
تلخ مکن امید من ای شکر سپید من
تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من
44
دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
55
خواب شبم ربودهای مونس من تو بودهای
درد توام نمودهای غیر تو نیست سود من
66
جان من و جهان من زهره آسمان من
آتش تو نشان من در دل همچو عود من
77
جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در میان گفت من و شنود من

