غزل شمارهٔ 389
شاعر: رومی
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قافیہ: ینیسودنیست
صنف: غزل
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
11
چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
گرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست
22
چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بود
در میان جو درآیی آب بینی سود نیست
33
چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست
چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست
44
گر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمان
چون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست
55
تا ز آتش میگریزی ترش و خامی چون خمیر
گر هزاران یار و دلبر میگزینی سود نیست

