غزل شمارهٔ 1724
شاعر: رومی
Toggle stanza 1همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
11
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم
22
حرام دارم با مردمان سخن گفتن
و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم
33
هزار گونه بلنگم به هر رهم که برند
رهی که آن به سوی تو است ترک تاز کنم
44
اگر به دست من آید چو خضر آب حیات
ز خاک کوی تو آن آب را طراز کنم
55
ز خارخار غم تو چو خارچین گردم
ز نرگس و گل صدبرگ احتراز کنم
66
ز آفتاب و ز مهتاب بگذرد نورم
چو روی خود به شهنشاه دلنواز کنم
77
چو پر و بال برآرم ز شوق چون بهرام
به مسجد فلک هفتمین نماز کنم
88
همه سعادت بینم چو سوی نحس روم
همه حقیقت گردد اگر مجاز کنم
99
مرا و قوم مرا عاقبت شود محمود
چو خویش را پی محمود خود ایاز کنم
1010
چو آفتاب شوم آتش و ز گرمی دل
چو ذرهها همه را مست و عشقباز کنم
1111
پریر عشق مرا گفت من همه نازم
همه نیاز شو آن لحظهای که ناز کنم
1212
چو ناز را بگذاری همه نیاز شوی
من از برای تو خود را همه نیاز کنم
1313
خموش باش زمانی بساز با خمشی
که تا برای سماع تو چنگ ساز کنم
زمین

