غزل شمارهٔ 477
Toggle stanza 1ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
11
ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
که ذرههای تنم حلقه خراباتست
22
صلای چهره خورشید ما که فردوسست
صلای سایه زلفین او که جناتست
33
به آسمان و زمین لطف ایتیا فرمود
که آسمان و زمین مست آن مراعاتست
44
ز هست و نیست برونست تختگاه ملک
هزار ساله از آن سوی نفی و اثباتست
55
هزار در ز صفا اندرون دل بازست
شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست
66
حیاتهای حیات آفرین بود آن جا
از آنک شاه حقایق نه شاه شهماتست
77
ز نردبان درون هر نفس به معراجند
پیالههای پر از خون نگر که آیاتست
88
در آن هوا که خداوند شمس تبریزیست
نه لاف چرخه چرخست و نی سماواتست

