غزل شمارهٔ 828
شاعر: رومی
Toggle stanza 1هر که را اسرار عشق اظهار شد
11
هر که را اسرار عشق اظهار شد
رفت یاری زانک محو یار شد
22
شمع افروزان بنه در آفتاب
بنگرش چون محو آن انوار شد
33
نیست نور شمع هست آن نور شمع
هم نشد آثار و هم آثار شد
44
همچنان در نور روح این نار تن
هم نشد این نار و هم این نار شد
55
جوی جویانست و پویان سوی بحر
گم شود چون غرق دریابار شد
66
تا طلب جنبان بود مطلوب نیست
مطلب آمد آن طلب بیکار شد
77
پس طلب تا هست ناقص بد طلب
چون نماند آگهی سالار شد
88
هر تن بیعشق کو جوید کله
سر ندارد جملگی دستار شد
99
تا ببیند ناگهانی گلرخی
بر وی آن دستار و سر چون خار شد
1010
همچو من شد در هوای شمس دین
آنک او را در سر این اسرار شد
زمین

