غزل شمارهٔ 554
Toggle stanza 1این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
11
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود
22
دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی
در سر کوی شب روان از عسسی چه میشود
33
هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد
کاین دل من ز آتش عشق کسی چه میشود
44
آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او
از سر لطف و نازکی از مگسی چه میشود
55
عشق تو صاف و سادهای بحر صفت گشادهای
چونک در آن همیفتد خار و خسی چه میشود
66
از تبریز شمس دین دست دراز میکند
سوی دل و دل من از دسترسی چه میشود

