غزل شمارهٔ 775
شاعر: رومی
Toggle stanza 1هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند
11
هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند
که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند
22
دو سه رٍندند که هُشیارْدل و سَرمستند
که فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند
33
سَر دِهانند که تا سَر نَدِهی، سِرّ نَدِهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
44
یارِ آن صورتِ غیبند که جانْ، طالب اوست
همچو چشم خوش او خیرهکُش و بیمارند
55
صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند
در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند
66
همچو شیران، بِدَرانند و به لب، میخندند
دشمن همدگرند و به حقیقتْ، یارند
77
خَرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری، مُتَّفقِ یک کارند
88
همچو خورشیدْ، همهروز، نظر میبخشند
مَثَلِ ماه و ستاره همهشب سَیّارند
99
گر به کفْ خاک بگیرند، زَرِ سرخ شود
روزْ گندم دِرَوَند اَر چه به شبْ، جو کارند
1010
دلبرانند که دل، بَر ندهد بی بَرِشان
سَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند
1111
شِکَّرانند که در معده، نگردند تُرُش
شاکرانند و از آن یارْ، چه برخوردارند
1212
مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شو
زانکه این مَردُمِ دیگر، همه مَردُمخوارند
1313
بَس کن و بیش مگو، گرچه دهانْ پُر سُخَنَست
زانکه این حرف و دَم و قافیه، هم اَغیارند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
پیش رویت دگران صورت بر دیوارند
نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 229
نه همین اهل خرد آینه اسرارند
که ز خود بیخبران نیز خبرها دارند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3510
عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 776

