غزل شمارهٔ 691
Toggle stanza 1هر چند که بلبلان گزینند
11
هر چند که بلبلان گزینند
مرغان دگر خمش نشینند
22
خود گیر که خرمنی ندارند
نه از خرمن فقر دانه چینند
33
از حلقه برون نهایم ما نیز
هر چند که آن شهان نگینند
44
گر ولوله مرا نخواهند
از بهر چه کارم آفرینند
55
شیرین و ترش مراد شاهست
دو دیگ نهاده بهر اینند
66
بایست بود ترش به مطبخ
چون مخموران بدان رهینند
77
هر حالت ما غذای قومیست
زین اغذیه غیبیان سمینند
88
مرغان ضمیر از آسمانند
روزی دو سه بسته زمینند
99
زانشان ز فلک گسیل کردند
هر چند ستارگان دینند
1010
تا قدر وصال حق بدانند
تا درد فراق حق بینند
1111
بر خاک قراضه گر بریزند
آن را نهلند و برگزینند
1212
شمس تبریز کم سخن بود
شاهان همه صابر و امینند

