غزل شمارهٔ 688
Toggle stanza 1روی تو به رنگریز کان ماند
11
روی تو به رنگریز کان ماند
زلف تو به نقش بند جان ماند
22
گر سایه برگ گل فتد بر تو
بر عارض نازکت نشان ماند
33
روزی گذرد ز هجر تو سالی
مسکین عاشق چنان جوان ماند
44
دلتنگ نیم اگر چه دل تنگم
کآخر دل من بدان دهان ماند
55
در چشم من آی تا تو هم بینی
یک تن که به صد هزار جان ماند

