Toggle stanza 1
خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
1
خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد؟
2
تروندهٔ پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد؟
زان میوه‌های نادره‌، زیرک‌دل و گربز خورد
3
آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس
وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد
4
چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد
چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد
5
آن کاو به غصب و دزدی‌یی آهنگ پالیزی کند
از داد و داور عاقبت اشکنجه‌های غز خورد
6
تُرک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود
تُرک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد
7
وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد
از پوست‌ها فارغ شود، کی غصه قندز خورد؟
8
صفرا‌یی‌یی کز طبع بد از نار شیرین می‌رمد
نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد
9
خامش نخواهد خورد خود این راح‌های روح را
آن کس که از جوع‌البقر ده مرده ماش و رز خورد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور