غزل شمارهٔ 1481
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
11
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم
22
یک حمله مردانه مستانه بکردیم
تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم
33
در منزل اول به دو فرسنگی هستی
در قافله امّت مرحوم رسیدیم
44
آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید
وآنجا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم
55
تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد
بر کوری هر سنگدلِ شوم رسیدیم
66
با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم
تا حیّ بدیدیم و به قیّوم رسیدیم
77
امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم
تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم
88
ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان
ما بوم نهایم ار چه در این بوم رسیدیم
99
زنّار گسستیم بر قیصر رومی
تبریز ببر قصّه که در روم رسیدیم

