غزل شمارهٔ 1675
Toggle stanza 1دوش عشق شمس دین می باختیم
11
دوش عشق شمس دین می باختیم
سوی رفعت روح می افراختیم
22
در فراق روی آن معشوق جان
ماحضر با عشق او می ساختیم
33
در نثار عشق جان افزای او
قالب از جان هر زمان پرداختیم
44
عشق او صد جان دیگر می بداد
ما در این داد و ستد پرداختیم
55
همچو چنگ از حال خود خالی شدیم
پرده عشاق را بنواختیم
66
اندر آن پرده بده یک پردگی
کز شعاعش پردهها بشناختیم
77
هر زمان خود را به سوی پردهای
حیله حیله پیشتر انداختیم
88
برج برج و پرده پرده بعد از آن
همچو ماه چارده می تاختیم
99
رو نمود از سوی تبریز آفتاب
تا دل از رخت طبیعت آختیم
زمین

