غزل شمارهٔ 2699
Toggle stanza 1ندارد مجلس ما بیتو نوری
11
ندارد مجلس ما بیتو نوری
که مجلس بیتو باشد همچو گوری
22
بیایی یا بدان سومان بخوانی
ز فضلت این کرامت نیست دوری
33
خلایق همچو کشت و تو بهاری
به تو یابد شقایقشان ظهوری
44
تجلی کن که تا سرمست گردند
کنند اجزای عالم مست شوری
55
چو دریای عتاب تو بجوشد
برآید موج طوفان از تنوری
66
چو گردون قبول تو بگردد
شود جمله مصیبتها سروری
77
خمش بگذار این شیشه گری را
مبادا که زند بر شیشه کوری
زمین

