غزل شمارهٔ 435
Toggle stanza 1هر که بالاست مر او را چه غم است؟
11
هر که بالاست مر او را چه غم است؟
هر که آنجاست مر او را چه غم است؟
22
که از این سو همه جانست و حیات
که از این سو همه لطف و کرم است
33
خود از این سو که نه سویست و نه جا
قدم اندر قدم اندر قدمست
44
این عدم خود چه مبارک جایست
که مددهای وجود از عدمست
55
همه دلها نگران سوی عدم
این عدم نیست که باغ ارمست
66
این همه لشکر اندیشهٔ دل
ز سپاهان عدم یک علمست
77
ز تو تا غیب هزاران سالست
چو روی از ره دل یک قدمست

