غزل شمارهٔ 710
Toggle stanza 1آن شعله نور میخرامد
11
آن شعله نور میخرامد
وان فتنه حور میخرامد
22
شب جامه سپید کرد زیرا
کان ماه ز دور میخرامد
33
مستان شبانه را بشارت
ساقی به سحور میخرامد
44
جان را به مثال عود سوزیم
کان کان بلور میخرامد
55
آن فتنه نگر که بار دیگر
با صد شر و شور میخرامد
66
آن دشمن صبرهای عاشق
در خون صبور میخرامد
77
جانم به فدای آن سلیمان
کو جانب مور میخرامد
88
جز چهره عاشقان مبینید
کان شاه غیور میخرامد
99
در قالب خلق شمس تبریز
چون نفخه صور میخرامد

