غزل شمارهٔ 2255
Toggle stanza 1بنشسته به گوشهای دو سه مست ترانه گو
11
بنشسته به گوشهای دو سه مست ترانه گو
ز دل و جان لطیفتر شده مهمان عنده
22
ز طرب چون حشر شود سرشان مستتر شود
فتد از جنگ و عربده سر مستان میان کو
33
ز اشارات روحشان ز صباح و صبوحشان
عسل و می روان شود به چپ و راست جوی جو
44
نفسیشان معانقه نفسیشان معاشقه
نفسی سجده طرب نفسی جنگ و گفت و گو
55
نفسی یار قندلب شکرین شکرنسب
به چنین حال بوالعجب تو از ایشان ادب مجو
66
به خدا خوب ساقیی که وفادار و باقیی
به حلیمی گناه جو به طبیعت نشاط خو
77
قدحی دو ز دست خود بده ای جان به مست خود
هله تا راز آسمان شنوی جمله مو به مو
88
تو بر او ریز جام می که حجاب وی است وی
هله تا از سعادتت برهد اوی او ز او
99
چو خرد غرق باده شد در دولت گشاده شد
سر هر کیسه کرم بگشاید که انفقوا
1010
بهل آن پوست، مغز بین صنم خوب نغز بین
هله بردار ابر را ز رخ ماه تو به تو
1111
پس از این جمله آبها نرود جز بجوی ما
من سرمست میکشم ز فراتش سبو سبو
1212
من و دلدار نازنین خوش و سرمست همچنین
به گلستان جان روان ز گلستان رنگ و بو
1313
نظری کن به چشم او به جمال و کرشم او
نظری کن به خال او به حق صحبت ای عمو
1414
تو اگر در فرح نهای که حریف قدح نهای
چه برد طفل از لبش چو بود مست لبلبو
1515
چو شدی محرم فلک سبک ای یار بانمک
بنگر ذره ذره را زده زیر بغل کدو
1616
چو تف آفتاب زد ره ذرات بیعدد
بشکافید پرده شان نپذیرد دگر رفو
1717
به لبانت ز دست شد سر او باز مست شد
زند او باز این زمان چو کبوتر بقوبقو
1818
تو بخسپی و عشق و دل گذران بی ز غش و غل
ز ره خواب بر فلک خوش و سرمست دو به دو
1919
بخورند از نخیل جان که ندیدهست انس و جان
رطب و تمر نادری که نگنجد در این گلو
2020
که ابیت بمهجتی شرفا عند سیدی
ز طعام و شراب حق بخورم اندر آن غلو
2121
هله امشب به خانه رو که دل مست شد گرو
چو شود روز خوش بیا شنو این را تمام تو
2222
تو بگو باقی غزل که کند در همه عمل
که توی عشق و عشق را نبود هیچ کس عدو
2323
تو بگو کآب کوثری خوش و نوش و معطری
همه را سبز کن طری و ز پژمردگی بشو

