Toggle stanza 1
جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
1
جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
وآن سو که تیر رفت، حقیقت کمان نرفت
2
جان چست شد که تا بپرد وین تنِ گران
هم در زمین فرو شد و بر آسمان نرفت
3
جان میزبانِ تن شد در خانه گِلین
تن خانهٔ دوست بوَد که با میزبان نرفت
4
در وحشتی بماند که تن را گمان نبود
جان رفت جانبی که بدان جا گمان نرفت
5
پایان فراق بین که جهان آمد این جهان
اندر جهان کی دید کسی کز جهان نرفت؟
6
مرگت گلو بگیرد، تو خیره‌سر شوی
گویی رسول نامد وین را بیان نرفت
7
در هر دهان که آب از آزادیم گشاد
در گورِ هیچ مور وِرا در دهان نرفت

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور