غزل شمارهٔ 1708
Toggle stanza 1ای گوش من گرفته توی چشم روشنم
11
ای گوش من گرفته توی چشم روشنم
باغم چه می بری چو توی باغ و گلشنم
22
عمری است کز عطای تو من طبل می خورم
در سایه لوای کرم طبل می زنم
33
می مالم این دو چشم که خواب است یا خیال
باور نمیکنم عجب ای دوست کاین منم
44
آری منم ولیک برون رفته از منی
چون ماه نو ز بدر تو باریک می تنم
55
در تاج خسروان به حقارت نظر کنم
تا شوق روی توست مها طوق گردنم
66
با ماهیان ز بحر تو من نزل می خورم
با خاکیان ز رشک تو چون آب و روغنم
77
گرچه ز بحر صنعت من آب خوردنی است
چون ماهیم نبیند کس آب خوردنم
88
گر ناخن جفا بخراشد رگ مرا
من خوش صدا چو چنگ ز آسیب ناخنم
99
خود پی ببردهای تو که رگ دار نیستم
گر می جهد رگی بنما تاش برکنم
1010
گفتی چه کار داری بر نیست کار نیست
گر نیست نیستم ز چه شد نیست مسکنم
1111
نفخ قیامتی تو و من شخص مردهام
تو جان نوبهاری و من سرو و سوسنم
1212
من نیم کاره گفتم باقیش تو بگو
تو عقل عقل عقلی و من سخت کودنم
1313
من صورتی کشیدم جان بخشی آن توست
تو جان جان جانی و من قالب تنم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا کی ستم کند سر بیمغز بر تنم
زین بار عبرت آبله دوشست گردنم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2256
چِل سال بیش رفت که من لاف میزنم
کز چاکرانِ پیرِ مُغان کمترین منم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 343
گر تیغ برکشد که محبان همیزنم
اول کسی که لاف محبت زند منم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 411
از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم
وز برق آه، دیده شیرست روزنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5818

